خرید بک لینک
در روز جاری ساعت ۷:۲۰ ساعت گوشیم زنگ خورد،یکم تو جام وول خوردم بعد یه نگاهی کردم دیدم ویهان بیداره،و از اونجایی که دیشب قبل ۹ بیهوش شد و خوابید از خستگی، صبح خیلی راحت بیدار شد...همش فکر میکنم اینا که پسر بچه دارن و جایی برای بازی کردنش ندارن چیکار میکنن...من تا وقتی که ویهان سه،چهار ساله بود دائم میبردمش پارک تقریبا هر روز،بعدم که بزرگتر شد با بچه های همسایه ها دوست شد و خداروشکر تو ساختمونی زندگی میکنیم که چهار پنج تا بچه هم سن و سال هست و بازم خداروشکر از لحاظ تربیتی در حدی هستن که من اجازه م

برچسب: نویسنده: متین جعفری تاريخ: سه شنبه 10 شهريور 1405 ساعت: 3:25

روزنگار آنچه در من میگذرد نقشه روی آب همسر اومدم ادایِ این برون گراها و آدمای اجتماعی رو در بیارم اسمس دادم به دوستم که میدونم سرت شلوغه هر وقت خلوت شدی بگو یه گپی باهم بزنیم...الان دو باره داره زنگ میزنه یبار داشتم تلفنی با کسی حرف میزدم که نمیشد قطع کنم یبار دیگه هم گوشیم در دسترس نبود الان دوستم میگه این اسکول دیگه کیهباید بگم منم منم.چند شب پیش یکم غر زدم از دوری و این حرفابه احمد...صبح رفتم ویهان رو برسونم مدرسه بعدش دیدم هوا خوبه منم سویشرت شلوار ورزشی تنمه این بود که

برچسب: نویسنده: متین جعفری تاريخ: سه شنبه 10 شهريور 1405 ساعت: 3:25

روزنگار آنچه در من میگذرد تعطیلات شخمی این چند روز تعطیلی تصمیم گرفتیم بریم یه گوشه با چندتا از دوستامون،حال و هوامون عوض شه...یکی از دوستامون گفت که مهمون دارم،یکی دیکه هم درست روز قبل یکی از پشت زد به ماشینش،اعصای مصاب نموند براش...هیچی دیگه احمد گفت همونی که اعصاب نداشت شام بیاد خونه ما ...اینطوری شد که تعطیلات به چوخ رفتروز آیندهشب هم میریم خونه مامان،شب بعدشم خونه عمه ی احمد دعوت شدیم انگار خدا گفت روزه نمیگیرید بعد میخواید از تعطیلات لذت ببرید، بیااا..دیروز احمد با ویه

برچسب: نویسنده: متین جعفری تاريخ: سه شنبه 10 شهريور 1405 ساعت: 3:25

روزنگار آنچه در من میگذرد مازوخیزم در زمان حاضر یکی از بدترین روزای زندگیم بود به الهام ویس دادم و کلی گلایه از مامان بابا و حماقتاشون کردم...الهام سعی کرد ارومم کنه،خودمم وقتی دیدم با این حرفا حال اونم تو غربت بد میشه،گفتم بیخیال بابا،خیالت راحت منم این اخلاقاشون رو به چپ ویهان هدایت میکنمنگران من نباش و عذاب وجدان هم نداشته باش که رفتی...من خوشحالم که حداقل یکیمون رفته و نجات پیدا کرده از این دیوونه خونه.....بعداز ظهر هم با ویهان رفتیم دنبال مامان که ببریمش پارک...تو راه ب

برچسب: نویسنده: متین جعفری تاريخ: سه شنبه 10 شهريور 1405 ساعت: 3:25

روزنگار آنچه در من میگذرد تنبل ترین زن دنیا تنبل ترین آدم روی زمین شدم،حال ندارم تکون بخورم موتورم از مهر پارسال که خاموش شده هی روشن میشع یک کیلومتر میره جلو باز خاموش میشه...مثلا در حال استراحتم یادم میوفته هزارتا درس و کار نیمه تموم دارم،بلند میشم میرم سر کتاب زبان پنج دقیقه بعد به پوچی در عالم هستی میرسمکتابو میبندم ولو میشم روی مبل،این چند ترم اخیر فقط در حد رفع کدی زبان خوندم،درحدی که نمره کلاسی بگیرم و فاینال قبول شم...انتظارم از خودم خیلی بیش از اینه چون میتونم...ترم

برچسب: نویسنده: متین جعفری تاريخ: سه شنبه 10 شهريور 1405 ساعت: 3:25

این چند وقت که خونرو گذاشتیم برای فروش‌رسانی خیلی حس عجیبی دارم هم دلم برای خونه تنگ میشه هم تغییر دلم میخواد هم غمگینم بخاطر تحولات هم خوشحالم و به آینده امیدوار هم از آینده میترسم کلا حال غریبیه امیدوارم از پس این چالش بربیام الان میفهمم اینا که مهاجرت میکنن یه کشور دیگه چقدر انتخابشون سخته،چقدر به کاری که میکنن باید اطمینان داشته باشن

برچسب: نویسنده: متین جعفری تاريخ: سه شنبه 10 شهريور 1405 ساعت: 3:25

صفحه بندی